محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

51

مخزن الأدوية ( ط . ج )

* طريق ديگر * آن است كه ملح را شسته خشك نمايند و جريش سوده در ديگ سفالى كنند و اطراف سر آن را به گل حكمت بگيرند و بر آتش گذارند و اطراف ديگ را از اخگر پر نمايند و آن مقدار بگذارند كه ملح از جستن و حركت باز ماند كه آن زمان بلوغ احراق است پس برآورند و به كار برند . * احراق كهربا * آنست كه كهربا را ريزه ريزه كرده در كوزه مطين به گل حكمت كرده سر آن را محكم بسته شب در تنور گرم بگذارند و صبح برآورده سوده به كار برند . * احراق اقليميا * نيز بر همين نحو است . * احراق اسرب * كه آبار نامند آن است كه بگيرند ده درم اسرب را ريزه ريزه كنند و تنگ سازند دور تابه « 1 » آهنى بر روى هم بچينند و قدرى سفيداب مسحوق و دو قبضه جو بر آن ريزند و با آهن برهم زنند تا تمام سرب سوخته گردد و اگر قدرى بماند باز جو قدرى بر آن بپاشند و بر هم زنند و همچنين تا تمام سوخته شود . * نوع ديگر * آنست كه اسرب را صفحه‌هاى نازك سازند و بر آن قدرى كبريت سوده بپاشند و سر آن را به سرپوش سفالى كه در آن سوراخى باشد بپوشند و اطراف آن را به گل حكمت بگيرند و در كوره گذارند و بدمند تا تمام آن سوخته گردد پس برآورند و بسايند و بشويند و به كار برند و از دود آن در هر دو عمل محترز باشند و بايد كه مقدار كبريت به ازاى هر صد مثقال از پنج دانگ زياده نباشد * نوع ديگر * آنست كه اسرب صاف خالص را با قدرى گوگرد بگذارند پس در بوت آهنى كرده در كوره حدادان بگذارند و چندان بدمند كه خوب خاكستر شود و شسته به كار برند . * احراق خبث الحديد * آنست كه ريم آهن را تافته تا هفت مرتبه در سركه تطفيه نمايند . * احراق آهن و فولاد * آنست كه هر يك را كه خواهند براده نموده سه شبانه روز در بول گاو بخيسانند پس برآورده بر روى سنگ به آب هليلجات منقوع بسايند پس قرصها ساخته خشك نمايند و مجموع قرصها را در ديگ سفالى گذارند و بالاى آن سرپوش سفالى گذارند و اطراف آن را به گل حكمت محكم گيرند و تا يك هفته در ميان سرگين گاو صحرايى گذارند پس برآورده تا ده مرتبه با آب نقوع اهليلجات و در بين گاه گاه به آب صبر تازه نيز پس خشك نموده در ظرف سفالى گذارند و سر آن را محكم نمايند و تا هفت روز در ميان آتش سرگين گاو صحرايى گذارند پس برآورده سحق نموده به كار برند و بعضى مردم در مرتبه آخر آهن را باز صلايه نموده يك شبانه روز در ميان ماست ترش مىگذارند پس برآورده با قدرى نوشادر خالص سحق بليغ نموده هفت روز ديگر در ميان آتش سرگين مىگذارند پس برآورده نرم سوده به كار مىبرند و علامت جودت قتل فلزات آن است كه بعد سودن بالاى آب ايستد و ته‌نشنين نشود به زودى . * قتل ذهب * به دستور مسعود بن محمد سنجرى آنست كه بگيرند ذهب را و نرم براده نمايند كه مانند غبار گردد و در كفچه آهنى كرده اندكى اسرب سوده بر آن بپاشند و در آن آب نمك داخل نمايند و بجوشانند تا آب برود و ذهب بماند پس صلايه نموده شسته به كار برند . * تكليس ذهب * كه بهترين طريق است آنست كه بگيرند ذهب را و براده نمايند و آب نوره و آب قلى و آب ملح طعام را به جر علقه صافى نمايند و آبها را هر يك جدا جدا بجوشانند تا منعقد گردد پس دو جزو از معقود آهك و نيم جزو از معقود ملح و نيم جزو از معقود قلى و يك جزو از براده ذهب و هر چهار جزو را با هم نيكو بسايند و بعد از آنكه در ظرف شيشه به آتش سرخ كرده باشند پس سه شبانه روز در جاى نمناك بگذارند تا نم بردارد پس به دستور به آتش سرخ كنند و بسايند و در جاى نمناك بگذارند و همچنين تا چهار مرتبه پس در بوته كرده به حدى آتش بدهند كه بوته سرخ گردد پس بوته را برآورند و بگذارند تا سرد گردد و بسايند و به آب گرم مكرر بجوشانند و بشويند تا طلا از ساير اجزا خالص گردد پس خشك نموده سحق كرده استعمال نمايند و گفته‌اند كه اگر در حين تشويه و سحق به كبريت و آبهاى تند تسقيه نمايند سريع الاثر است پس پاك شسته سوده استعمال نمايند و گفته‌اند كه خوردن اين نوع طلا باعث طول عمر و رفع جميع امراض سوداويه و حفظ صحت است و در اين امور عديل ندارد و مقدار شربت آن يك قيراط است . * نوع ديگر * كه طلا قابل سحق گردد و مانند رماد شود و اگر دينار باشد صورت دينارى آن به حال ماند آنست كه بگيرند دينار را و در بوته گذارند كه باطن بوته را به مرداسنگ با سركه سوده آلوده باشند و به آتش گرم نمايند به حدى كه گداخته نگردد پس بوته را برآورند و بگذارند تا سرد گردد مكرر اين عمل نمايند و هر مرتبه باطن بوته را با مرداسنگ با سركه سوده تازه بيالايند پس سوده شسته استعمال نمايند و سرنج و سرمه و سرب مكلس نيز اين عمل نمايند . * نوع ديگر * كه دستور حكماى هند است آنست كه سرب را چند مرتبه گداخته در آب نوشادر بريزند پس طلاى خالص را گداخته در آن آب چند مرتبه سرد نمايند پس صفحه‌هاى نازك ساخته به زاج سياه و سركه آلوده در آتش گذارند و با نمك و

--> ( 1 ) . و در تابه : ب